
نمي دانم بذر عشق تورا،دستان اهورايي كدام باغبان در كوير قلبم پاشيد كه شميم آن ،همه ي فاخته ها ولادن هارا مست كرد.....................داااليييسلام به همگي،خوش اومدين به دنياي كوچيك مناول ازهمه اون پنجره تبليغاتو ببندين..خوب شدبگذريمنوشته هام كار دله ديوونمندله ديگه...هرچي برسه مينويسه..اما يه روزي هم ميرسه كه همشون يه رنگي ميشنخوب بگذريم ممكنه شاد بزارم يا ....خوب ....دوستتون دارم هواراتاا...شاد باشين :)..... ....درحضورخارها هم می شوديك ياس بود¤درهياهوى مترسك ها پرازاحساس بود¤می شودحتى براى ديدن پروانه ها¤شيشه هاى مات يك متروكه راالماس بود¤دست دردست پرنده،بال دربال نسيم¤شاخه هاى هرزاين بيشه هارا داس بود¤كاش می شدحرفى از[كاش ميشد]هم نبود¤هرچه بوداحساس بودوعشق بودوياس بوددستمال کاغذی به اشک...
ادامه مطلب
امروز راحت از كنارم مي گذري اما نمي دانيشايد سال هاي بعدبا شنيدن صداي سوزناكِ ني لبكِ چوپانييا آواز غمگين دختركي پشت پنجرهو يا صداي حزين دوره گردي در كوچه ها غمي دلت را چنگ زدو ياد من افتادي شايد سال هاي بعدبا ديدن تار مويي سفيد ميان موهايتياد سپيدهاي بيقرارم افتاديكه چطور ميان سياهي روزهايمخود نمايي مي كرد و تو بي تفاوت از كنارشان مي گذشتي و شايد سال هاي بعددر حالي كه روزنامه مي خوانيدخترت عاشقانه هاي مرازير لب زمزمه كندو تو خيره به نوشته هاي روزنامه اتبه اين فكر كنيكه خاكستر عشق با نسيمي شعله مي كشدو عشق عجيب ويرانگر است تو سال ها بعدخواهي فهميد ....
ادامه مطلب
فکرش را هم نميکردمروزي سيگار بکشمحالا… سالهاست که سيگار مرا ميکشدچاي… مرا ميريزدآينه… سراغ دندان هايم را ميگيردحال ريه ام را مي پرسد من…به ناچار با موهايم ور ميروم…!!...
ادامه مطلب